محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2667
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« است ، وقتى فرستادهء من پيش تو مىرسد آن را بفرست و گر نه همين كه نامه « مرا ديدى بيا كه به فرستادهام گفتهام از آن پس كه پيش تو مىرسد « نگذاردت بجاى مانى مگر آنكه مال را بفرستى و سلام بر تو باد . » گويد : فرستاده ابو جرهء حنفى بود . ابو جره به مصقله گفت كه هماندم مال را بفرستد و گر نه سوى امير مؤمنان آيد . و چون مصقله نامه را بخواند بيامد تا به بصره رسيد و روزى چند آنجا بماند . پس از آن ابن عباس مال را از او مطالبه كرد و چنان بود كه عاملان بصره از ولايات بصره پيش ابن عباس مىفرستادند و او بود كه پيش على مىفرستاد . گويد : مصقله به ابن عباس گفت : « خوب ، چند روزى مهلتم بده » پس از آن پيش على رفت كه چند روزى فرصت داد و سپس مال را از او خواست كه دويست هزار بداد و از پرداخت عاجز ماند . ابو الصلت اعور به نقل از ذهل بن حارث گويد : « مصقله مرا به محل خويش خواند . شام وى را بياوردند و از آن بخورديم . آنگاه گفت : امير مؤمنان اين مال را از من مىخواهد كه قدرت پرداخت ندارم . » گفتم : « اگر بخواهى يك جمعه نمىگذرد كه همه مال را فراهم توانى كرد . » گفت : « به خدا كسى نيستم كه آن را بر قوم خويش بار كنم و يا از كسى بخواهم . » پس از آن گفت : « به خدا اگر پسر هند اين را از من مىخواست يا پسر عفان ، اين را به من مىبخشيد ، مگر نديدى كه پسر عفان هر سال از خراج آذربيجان يك - صد هزار به اشعث مىخورانيد ؟ » گفتم : « اين ، چنين نمىكند ، به خدا ، چيزى را كه گرفته اى نمىبخشد . » گويد : وى لختى خاموش ماند . من نيز خاموش ماندم . به خدا يك روز پس از